بهشت زهرا، ۴۰ روز پس از فاجعه مرگبار ۱۸ و ۱۹ دی

2026/02/22 · 05:45
بهشت زهرا، ۴۰ روز پس از فاجعه مرگبار ۱۸ و ۱۹ دی

از چهل روز پس از فاجعه مرگبار ۱۸ و ۱۹ دی ماه در بهشت‌زهرا، مکانی آرام و ساکت با سکوتی پر از غم و اندوه مادران و پدران داغدار، خبر می‌دهد. در اینجا خانواده‌ها همچنان به یاد عزیزانشان سوگواری می‌کنند و یاد و خاطره آنها را با خود حمل می‌کنند.

صبح چهارشنبه ۲۹ بهمن، ۴۰ روز از آن واقعه تلخ گذشته است. با این تصور که برخی خانواده‌ها امروز مراسم چهلم عزیزانشان را برگزار می‌کنند، به بهشت‌زهرا(س) می‌آییم. در ورودی و میدان‌ها و چهارراه‌های این مکان، نیروهای انتظامی و یگان ویژه مشغول به ارائه خدمات هستند. از یکی از کارگران قبرکن درباره محل دفن جان‌باختگان اخیر می‌پرسیم و او ما را به قطعه ۳۲۹ راهنمایی می‌کند.

دور و بر چند قبر، تعدادی صندلی قرار داده شده و برخی مشغول به خواندن تلقین یا دفن عزیزانشان هستند. چند بلندگو نیز در اختیار مداحانی است که مرثیه می‌خوانند.

یاد جان‌باختگان

با مرور تاریخ‌های روی قبرها در قطعه ۳۲۹، مشخص می‌شود که درست آمده‌ایم. بسیاری از کسانی که در این قطعه دفن شده‌اند، مربوط به جان‌باختگان ۱۸ و ۱۹ دی هستند. با توجه به سال تولد و فوت آنها، اکثرشان جوان و زیر سی سال هستند. بر روی یکی از سنگ‌قبرها نوشته شده: «گاهی برای ماندن باید همیشگی رفت.» و بر قبر یکی از جوانان ۲۱ ساله نقشه ایران و شعری درج شده: «به خون جگر زادمت؛ به نام وطن دادمت!»

خانواده‌های برخی جان‌باختگان دور قبر عزیزانشان نشسته و مشغول سوگواری و گریه هستند. دیگر افراد نیز برای همدردی آمده‌اند و به تسلی خانواده‌های داغدار می‌پردازند.

فضای غم‌انگیز

در انتهای کوچه، بر سر یکی از مزارها، جمعیتی عزادار به سوگ نشسته‌اند. بانویی مسن بر سر مزار پسر جوانش بی‌قراری می‌کند و نام او را صدا می‌زند: «حمید جان، مادر کجایی؟ جوابم را بده، من مادرت هستم.» جوانی خوش‌سیما و زیبا در کنار او ایستاده و داغ فرزند به شدت بر او اثر گذاشته است. یکی از بستگان می‌گوید: حمید در یک کوچه محاصره شده و پس از تماس با خواهرش دیگر خبری از او نشد، تیر به قلبش اصابت کرده و جان خود را از دست داد.

فضای غم در این قبرستان بسیار سنگین است، به‌گونه‌ای که این مرگ هیچ زمانی آرامش ندارد. پدران و مادرانی که زنده‌اند، اما زندگی نمی‌کنند و از جوانانشان جایی ندارند، در دل سنگینی را متحمل می‌شوند.

نگرانی مادری داغدار

در نزدیک‌تر، مادری بسیار بی‌قرار بر سر مزار پسرش، بهزاد، فریاد می‌کشد. او مدام بر سینه می‌کوبد و می‌گوید: «بهزادِ مادر بلند شو، صدایت می‌کنم، چرا جواب نمی‌دهی؟» خواهران بهزاد دستان مادر را می‌گیرند تا خودزنی نکند. این مادری است که در غم از دست دادن پسرش فرورفته و هیچ‌کس نمی‌تواند او را تسلی دهد.

در سوی دیگر، سپهر شکری به خواب ابدی رفته و مزار او نیز با گل‌های فراوان تزئین شده است. عکسی از او و نامش «سپهر بابا» بالای قبرش ثبت شده و مردم برای ادای احترام به مزار او می‌آیند.

یادبودهای دردناک

چند قدم جلوتر، بر سر مزار جوانی دیگر، بنری با عکس او نصب شده که روی آن نوشته شده: «این گل پرپر شده، هدیه به ملت شده.» مادر و خواهران او مزارش را با گل‌های رنگارنگ تزئین کرده‌اند. به گفته خانواده‌اش، او در اثر شلیک گلوله به سمت کلیه‌اش جان باخته است.

در قطعه ۲۳۹ که قدیمی‌تر است، با مادر آیدا حیدری، دانشجوی پزشکی دانشگاه، روبرو می‌شویم. او به حاضران خوشامد گفته و از آن‌ها خواهش می‌کند تا روایت دخترش را به درستی بیان کنند. در کنار او، پسرعموی آیدا نیز سوگواری می‌کند و این نشان‌دهنده داغ عمیق تمامی خانواده‌هاست.

بر سر مزار دختری که پس از چند هفته پیدا شده، مادری فریاد می‌زند که دخترش نخبه بوده و با سختی به دانشگاه راه یافته است. او می‌گوید: «دختر من خودش گله.» پدر این دختر نیز با آرامش می‌گوید که هیچ اثری از گلوله در بدن او پیدا نشده، اما پزشکی قانونی تأیید کرده که او به دلیل ضربه سخت به سر فوت کرده است.

«محمدجواد»، تازه‌دامادی که تنها یک ماه از عروسی‌اش گذشته بود، اکنون بر سر مزارش غم‌واندوهی به‌جا گذاشته است. برادرش به تنهایی بر سر مزارش نشسته و می‌گوید: «هنوز مرگش را باور ندارم.» این حس غم و اندوه در بین خانواده‌ها موج می‌زند.

قبرستان تنها مکانی برای دفن مردگان نیست، بلکه جایی برای یادآوری اندوهی است که هر روز در دل خانواده‌ها تکرار می‌شود. مادران داغدار با دل‌های سنگین برای ادای احترام به عزیزان از دست رفته خود می‌آیند و این داغ با زمان کم نمی‌شود. مرگ جوانان به پایان رسیده، اما اندوه والدین و خانواده‌ها همچنان ادامه دارد.