دلایل ناکامی مداخلات دلار برای کنترل تورم و بازار ارز
مداخلات مستقیم بانک مرکزی در بازار ارز، بهویژه در قالب تزریق ارز برای کنترل نرخ، سالهاست که به یکی از ابزارهای بحثبرانگیز سیاست پولی در ایران تبدیل شده است. سوال اصلی این است که آیا با کنترل دستوری نرخ ارز میتوان به اهدافی همچون کاهش تورم و حفظ ارزش پول ملی دست یافت؟

نتایج مداخلات مستقیم
بررسی تجارب سالهای گذشته نشان میدهد مداخلات مستقیم بانک مرکزی در بازار ارز به ویژه از طریق فروش ارز با قیمت پایینتر از بازار، نهتنها نتوانسته تورم را کنترل کند، بلکه با تحلیل ذخایر ارزی و شکلدهی به انتظارات منفی، اقتصاد ایران را در معرض شوکهای پیدرپی قرار داده است.
مداخله سنگین و نتایج آن
گزارشها نشان میدهد که بانک مرکزی از ابتدای سال ۱۴۰۳ تا نیمه سال ۱۴۰۴ مداخله سنگینی در بازار آزاد انجام داده است. با این حال، در همین مدت، نرخ ارز در بازار آزاد حدود ۸۵ درصد افزایش یافته که نشاندهنده کوتاهمدت بودن اثر این مداخلات است.
حتی در مقاطعی، اثر کوتاهمدت این مداخلات نیز دوام نیاورده است. به عنوان مثال، در اول دیماه سالجاری، سخنگوی وقت بانک مرکزی از «مداخله گسترده، سنگین و مستمر» خبر داد، اما تنها شش روز بعد، قیمت ارز از تقریباً ۱۳۱ هزار تومان به بیش از ۱۴۲ هزار تومان رسید.
این تجارب بار دیگر این سوال را مطرح میکند که آیا مداخله مستقیم، ابزار مناسبی برای کنترل بازار ارز است؟
نقش مداخلات ارزی
به نظر میرسد در برخی دورهها، درک نادرستی از کارکرد مداخلات ارزی وجود داشته و سرکوب نرخ ارز از طریق ارزپاشی، بهاشتباه معادل با مهار تورم تلقی شده است.
مداخله بانک مرکزی در بازار ارز باید به عنوان ابزاری استثنایی و موقتی در نظر گرفته شود، نه یک سیاست دائمی. بانکهای مرکزی از این ابزار زمانی استفاده میکنند که نرخ ارز از مسیر تعادلی بلندمدت خود منحرف شود.
شرایط موثر بودن مداخلات ارزی
مداخلات ارزی زمانی مؤثرند که ویژگیهای زیر را همزمان داشته باشند:
- تعادلی باشند و نرخ ارز را به مسیر بلندمدت بازگردانند.
- متقارن باشند و هم در سمت خرید و هم فروش انجام شوند.
- موقتی باشند و تنها به شوکهای خارجی و نوسانات مقطعی پاسخ دهند.
- شفاف و قابل پیشبینی باشند تا فعالان اقتصادی بتوانند آنها را در محاسبات خود لحاظ کنند.
- با سایر سیاستهای پولی و مالی هماهنگ باشند.
هدف این مداخلات، مدیریت نوسانات کوتاهمدت و جلوگیری از بینظمی در بازار ارز است؛ نه تثبیت مصنوعی نرخ ارز بهطور دائمی.
تجربههای گذشته
اقتصاد ایران در دهههای اخیر بارها به این روش روی آورده و تلاش کرده با مداخله مستقیم و ارزپاشی گسترده، نرخ ارز بازار آزاد را بهصورت مصنوعی پایین نگه دارد. این سیاست معمولاً در زمان افزایش درآمدهای ارزی و همزمان با وجود نظام چندنرخی ارز اجرا شده است.
هدف اصلی این رویکرد، کنترل تورم و حفظ ارزش پول ملی از طریق مهار نرخ ارز و جلوگیری از تعمیق فاصله میان نرخهای ترجیحی و نرخ بازار آزاد بوده است، اما این سیاست هزینههای سنگینی برای اقتصاد به همراه داشته و در برابر شوکهای خارجی و تورم ساختاری شکست خورده است.
ریشه مشکلات
طبق مصاحبه ولیالله سیف، رئیسکل اسبق بانک مرکزی، بانک مرکزی از سالهای ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۶ مداخلات گستردهای در بازار ارز داشته و تنها در سالهای ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۰ حجم این مداخلات به حدود ۲۴۹ میلیارد دلار رسیده است. با وجود این حجم تزریق ارز، اقتصاد کشور در میانمدت بار دیگر با شوکهای ارزی مواجه شده و نرخ ارز بههمراه تورم به مسیر صعودی خود ادامه داده است.
نتیجهگیری
مداخله مستقیم و سرکوب نرخ ارز در نهایت تنها به نفع دلالان و سفتهبازان ختم شده و موجب فشردگی فنر قیمتها در اقتصاد ایران شده است. این روند میتواند به بروز تورمهای مخرب منجر شود که قدرت خرید خانوارها را کاهش میدهد و اعتبار سیاستگذار پولی را زیر سوال میبرد.
بانک مرکزی باید در کارکرد مداخلات ارزی بازنگری کند و به جای ارزپاشی مستقیم، از ابزارهایی مانند حراج هلندی استفاده کند که هم به کشف قیمت کمک کرده و هم انتظارات سفتهبازانه را مدیریت میکند.